قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4466

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك ناصر به مصر نزديك شد به واسطهء اخبار اراجيف مخالفت بكتمر ساقى اضطراب بسيار در مردم افتاده بود . بكتمر مظفرى مژدهء سلامتى سلطان به مصر رسانيد . شاديانه‌ها زده مردم اظهار خوشحالى بسيار كردند . و چون ملك ناصر به شهر درآمد به جهت امتحان آنكه مردم او را از دل خواهان هستند يا نه ، برقع بر روى انداخت . چون به ميدان رسيد ، عوام الناس به يك بار فرياد برآوردند كه « از براى رضاى خدا برقع از روى مبارك دوركن كه ما به شرف ديدار مشرف شويم و دل‌هاى مضطرب ما آرام گيرد . » ملك ناصر برقع برداشت . چون چشم مردم بر رخسار ملك افتاد ، به يك بار از تمام اهل مصر آواز برآمد كه « ألحمد للّه على السّلامة » و چندان خوشحالى در مصر پيدا شد كه مثل آن روز در قاهره نشان نمىدهند . خاطر سلطان نيز به واسطهء راضى بودن رعيت از وى به غايت خوشحال شد . و به وقت ضبط اموال بكتمر ساقى خطى به دست ملك ناصر افتاد كه مبتنى بود بر اتفاق الماس حاجب با بكتمر در مخالفت . بدين جهت الماس گرفتار شد و اموالش كه از حدود مصر بيرون بود ، داخل خزانهء ملك شد . و امير اقومش ، نايب كرك كه نزد سلطان به غايت محترم بود - چنانچه به وقت آمدن و رفتن سلطان استقبال و مشايعت مىكرد - به واسطهء مصاحبت الماس ، از مصر اخراج شد . بعد از گرفتارى الماس و كشته شدن بكتمر ساقى ، يشو « 1 » ، كه ناظر بيوتات سلطان بود ، به غايت تقرّب رسيد و صاحب اختيار ملك و مال شد . حقيقت احوال و خاتمهء كار او عن قريب به موضع خود بيايد ، إن شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . شايد يشوع .